
. عاشق امیدهای مرموزم. صبح خفتهای. دریای بینشانی. غوغای دوری. گنج در ویرانهای. بهاری در راه. لالهای چنبره زده در خاکی تیره... ::راست در صُلبِ غولِ ظلمت و یأسنطفهای از امیدِ مرموزیست خفته در ز...
ادامه مطلب
xa0.این بخش از «زمین انسانها» نوشتهٔ اگزوپری چقدر راوی حال اینروزهای من است. همین روزها که به شهلا گفتم دلم رفیق قدیمی میخواهد. از آنها که در فیلمها میبینم! از آنها که دغدغهام را داشته باشد که سرش گرم...
ادامه مطلب
. شاعر عزیز و نجیب و طنازمان، ابوالفضل زرویی نصرآباد درگذشت...او که کیومرث صابری فومنی در سال ۷۱ در موردش گفته بود: یکی از مشهورترین طنزنویسان امروز ما فقط ۲۳ سال دارد! چراغها دارند روشن میشوند.ح...
ادامه مطلب
xa0 درین عالم کاری ندارم الّا دیدار شمس تبریزی.تو گویی این جمله را مادر شهید #حسن_جنگجو بر زبان آورده... +xa0نوشته شده در xa0۱۳۹۶/۰۶/۱۶ساعتxa0  توسطxa0میناxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
. «کشتی مساز نوح، که طوفانِ آتش است» آنسان که سوختْ چارهی بَرد و سلام هم! مینا اینروزها چه به یادم میآید آقاجان که میگفتی: دنیا آتش گرفته، میسوزد... :: مصرع تضمین شده از عُرفی شیرازی است +xa0نوشته شده در xa0۱۳۹۶/۰۶/۲۶ساعتxa0  توسطxa0میناxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 درین عالم کاری ندارم الّا دیدار شمس تبریزی.تو گویی این جمله را مادر شهید #حسن_جنگجو بر زبان آورده... +xa0نوشته شده در xa0۱۳۹۶/۰۶/۱۶ساعتxa0  توسطxa0میناxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
این بخش از فیلمxa0u200fu200eThe Shawshank Redemption را بسیار دوست دارم. راستش بیست سال پیش اولین بار که نوار کاستی از موتزارت گوش دادم همین حس عجیب را داشتم. حسی شگفتانگیز از امید و رهایی... اندی دوفرین (تیم رابینز) - یه چیزی در درون آدمهاست که نمیتونن ازت بگیرن، مال خودته... امید! اینجا ببینید xa0 +xa0نوشته شده در xa0۱۳۹۶/۰۵/۲۳ساعتxa0xa0 توسطxa0میناxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
درین پست بیشتر سخنان آخر شاملو مد نظر من است. چون برخورد من با هیچ چیز برخورد با چیزی مقدس نیست. هرچیزی را تقدیس ببخشی نمیتوانی نقدش کنی: . «من زبان فارسی را عاشقانه دوست میدارم و برخوردم با آن، برخورد با چیزی مقدس است. شاید به همین دلیل است که این اواخر کمتر مینویسم، زیرا معتقدم که در این معبد ق...
ادامه مطلب
. حرفهایت را بخوابان لبهایت را خاموش کن امشب فقط برای بوسیدنت آمدهام! . مینا/92 ...
ادامه مطلب
xa0 توی سینهش، جان، جان، جان ... . ترانهی آفتابکاران جنگل / شعر از : سعید سلطانپور بشنوید +xa0نوشته شده در xa0۱۳۹۶/۰۲/۲۶ساعتxa0  توسطxa0میناxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
نشانده روبه روی تو، تمامِ اشتیاق رابخوان ز چشم حسرتم دوباره اتفاق را هزارباره میزنم به راهِ دیده آبهاکه یک گذر کنی مگر نگاهِ استراق را به بازیام گرفته آن قمارباز ِ سرنوشتببازْ مُشتِ بازتر، تمام جفت و تاق را چه غارتی!... که میبرد تمام خوانِ جان منبه ترکتازیات بگو که زین کند بُراق را شکوه موی و خ...
ادامه مطلب
. تو نمیمیری؛ همچون پرچمی که سربازان بسیاری در آن شلیک کرده باشند هرشب به هنگام باد ماه را از خود عبور میدهی در تو سر گوزنی را دیدم که هنوز شاخهایش به سمت کوهستان کج بود چشمهای که پرندگان زیادی را شیر میداد چطور میتواند مرگ از تو تنها گودالی را پر کند؟ . غلامرضا بروسان . یادشان به خیر xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 کسی را مدتیست دورادور در اینستاگرام میشناسی و او تو را نمیشناسد. و چندباری اتفاقی اینور و آنور دیدیاش، حالا امروز عصر فهمیدهای در خانهی پدری تو ساکن است! در خانهای که تو چهل و چند سال در آن نفس کشیدهای دارد نفس میکشد. دلم میخواهد بروم و ازو سوالاتی بکنم. اینکه: هنوز هم یاکریمها میآیند و روی حباب چراغ حیاط لانه میکنند؟ هنوز آن میخ طویله و طناب بریده با هزار گره به دیوار حیاط است؟ هنوز هم گربهها در پشتبام آشپزخانه بچه میزایند؟ زنگ درِ خانه که با هر فشار آهنگش عوض میشد هنوز رو به راه است؟ هیچ ا...
ادامه مطلب
xa0 بعد از سالها امروز دوباره فیلم «درخت گلابی» مهرجویی رو نگاه کردم... و میم و محمود و اون باغ. . محمود - دوازده سال دارم و دوازده هزار بار بیش از وسعت قلب و روح کوچکم عاشقم، گیجم، خوابم، خشکم، دست و پا چلفتی و مغشوش و مبهوتم. خودم نیستم، خود همیشگیام، الکی میخندم، از آن خندههای شل و بیمایه و خنکی که دل آدم بزرگها را آشوب میکند. زشت و دراز و لقلقیام... خوشبختِ خوشبختم :: و این جملهی آخر رو چقدر خوب میفهمم. خوشبختی روزهای دوازده سالگی رو... و فکر میکنم چرا تابحال داستان کوتاه درخت گلابی گل ترقی...
ادامه مطلب
. جمعهی گذشته با شهلا رفتیم بهشت زهرا. قرار داشتیم بعد از زیارت مزار مادر و پدر و فرهاد به قطعهی هنرمندان سری بزنیم. از کنار قطعهی شهدا که رد شدیم بیاد آوردم روزهایی را که از قطعهی شهدا تا مزار خاله پیاده میرفتم و تمام! همان روزهای خوب که پدر و مادر و فرهاد زنده بودند. . قطعهی هنرمندان را با پرس و جو یافتیم و چه شلوغ بود و چه سنگمزارها خاکآلود (البته به جز مزار فردین و مزار پاشایی) و به ندرت تمیز بودند. حسرت خوردم که اگر این همه که اینجا هستند و مدام میچرخند هر کدام آبی به سنگی بریزند به چشم بر...
ادامه مطلب
xa0 چنان به که امشب تماشا کنیم چو فردا رسد کار فردا کنیم . شرفنامه /خمسهی حکیم نظامی . خوب یا بد اینروزها، هرچه بیشتر و بیشتر به جملهی حکیمانهی «چو فردا رسد کار فردا کنیم» مومن و البته عامل شدهام. هرچند هیچ از یادم نمیبرم که مکرر از مادر شنیدم «فردا هم روز خداست» اما... اینروزها دیگر صبر میکنم تا این روز خدا به وقتش برسد، با همهی شادیها و غمهاش... زودتر به عزا و پیشاپیش به شادیگری نمینشینم... امروز را زندگی میکنم. ....
ادامه مطلب