
. تو نمیمیری؛ همچون پرچمی که سربازان بسیاری در آن شلیک کرده باشند هرشب به هنگام باد ماه را از خود عبور میدهی در تو سر گوزنی را دیدم که هنوز شاخهایش به سمت کوهستان کج بود چشمهای که پرندگان زیادی را شیر میداد چطور میتواند مرگ از تو تنها گودالی را پر کند؟ . غلامرضا بروسان . یادشان به خیر ...
ادامه مطلب
بعد از سالها امروز دوباره فیلم «درخت گلابی» مهرجویی رو نگاه کردم... و میم و محمود و اون باغ. . محمود - دوازده سال دارم و دوازده هزار بار بیش از وسعت قلب و روح کوچکم عاشقم، گیجم، خوابم، خشکم، دست و پا چلفتی و مغشوش و مبهوتم. خودم نیستم، خود همیشگیام، الکی میخندم، از آن خندههای شل و بیمایه و خنکی که دل آدم بزرگها را آشوب میکند. زشت و دراز و لقلقیام... خوشبختِ خوشبختم :: و این جملهی آخر رو چقدر خوب میفهمم. خوشبختی روزهای دوازده سالگی رو... و فکر میکنم چرا تابحال داستان کوتاه درخت گلابی گل ترقی رو نخوندم . در صحنهای، میمچه در حال شعر گفتن: اگر ی...
ادامه مطلب