
دهسال! اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «دهسال!» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دهسال، گذر از دههٔ چهل. پا گذاشتن به دههٔ پنجم زندگی. روزهای سخت رتق و فتق خانه و خانمان. دگردیسی احوال و اقوال و اعمال. دهسال، چه بسا عمری باشد برای پرّ و پا کشیدن کودکی، نوجوان شدن دختری، جوان شدن پسری. مادرتر شدن ما...
ادامه مطلب
دوستان قدیمی در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «دوستان قدیمی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. .این بخش از «زمین انسانها» نوشتهٔ اگزوپری چقدر راوی حال اینروزهای من است. همین روزها که به شهلا گفتم دلم رفیق قدیمی میخواهد. از آنها که در فیلمها میبینم! از آنها که دغدغهام را داشته باشد که سرش گرم درد و شادیام بشو...
ادامه مطلب
آنم آرزوست موضوع «آنم آرزوست» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. .«احمدبن رافع را با عبدالجبّار خوجانی دوستی بود سخت، بیممالحتی و ملاقاتی که در میان ایشان بوَد اما به مناسبتِ فضل، دوستی داشتندی با یکدیگر به مکاتبت»بخشی از حکایتی خواندنی از قابوسنامهممالحت: همسُفرگی،...
ادامه مطلب
لعنت به جنگ در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «لعنت به جنگ» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. .رادیوی مادر را از شهلا گرفتم. خودم را پرت کردم به دهه شصت، به «راهِ شب»، به خوابرفتنهایم در آغوش رادیو دو موج جیبیام. به شبهای کوتاه آن تابستانهای بهیادماندنی. به بهارخواب و آسمانی که هنوز بیستاره نشده...
ادامه مطلب
. دو سه سال پیش در اراک، در یک گروه دوازده سیزده نفره «مافیا» یا همین گرگبازی را بازی کردم. راستش حوصلهٔ کلکل کردنهای جدیاش را نداشتم. خندهام میگرفت. مگر میشود شوخیشوخی جدی بود؟.شاید چکیدهی ف...
ادامه مطلب
. دیروز دومینبار بود که برای تشییع عزیزی به حوزه هنری رفتم. اول بار برای تشییع سیدمرتضی آوینی بود در سال ۷۲.:: در کانال ناخواناخوانی نوشته:این شعر را ابوالفضل زرویی نصرآباد یازدهسال پیش در بدرقۀ زند...
ادامه مطلب
. زنِ آسیابان - دشمنِ تو این سپاه نیست پادشاه. دشمن را تو خود پروردهای. دشمنِ تو، پریشانی مردمان است؛ ورنه از یک مشت ایشان چه میآمد؟مرگ یزدگردبهرام بیضایی +نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ساعت توسطمینا | ...
ادامه مطلب
. والّا ظاهراً دنبالکنندهٔ یک منتقد ادبی هم پیش از هرچیز، باید عذر بخواهد. بابت سلام کردن به منتقد ادبی باید از همه عذر بخواهد. بابت لایک کردن بعضی مطالب منتقد ادبی از بام تا شام عذر بخواهد. بابت خندیدن یا نخندیدن به پست منقد ادبی از صغیر و کبیر عذر بخواهد. از اناث و ذکور عذر بخواهد! از ثباتِ مقدمِ خود عذرخواهی میکنیپای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین! این مطلب سایه اقتصادینیا با عنوان «درسی برای منتقد ادبی» را در صفحهٔ فیسبوکش بخوانید. ...
ادامه مطلب
. کسانی که فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» را دیدهاند ترانهی گیلکی تیتراژ آن را شنیدهاند. ملودی اصلی این ترانه کوباییست که اسوالدو فارِس در ۱۹۴۷ ساخته و «نَت کینگ کول» نیز به زبان اسپانیایی و بوچلی به زبان ایتالیایی آن را خواندهاند. «دوریس دی»، خواننده و بازیگر آمریکایی نیز در سال ۱۹۶۴ ترانهی «شاید شاید شاید» را با آن خوانده است. و اینطور که خبر دارم دیگرانی نیز هم، حتی به زبان عربی و...
ادامه مطلب
سیام آگوست روز ناپدیدشدگان نامگذاری شده است. تا میگویند ناپدید شده من به یاد پسرک گمشدهی بدری خانم میافتم، فامیل دور مادر در اراک. پسرش، روزهای تلاطم و شلوغیهای انقلاب بعد از اتمام تحصیل از خارج برمیگردد و همانروزها با برادرش سر پیچشمیران قرار میگذارد و به خالهاش در تهران میگوید ظهر برمیگردد. اما نه به برادر میرسد نه به خانه برمیگردد. میرود که میرود! پرس و جو کردند و پرس و جو کردند و .....
ادامه مطلب
. وه! که چه خاطرات پر از اشتیاقی بیدار شد و سربلند کرد. از سراج گوشدادنهای بیاندازه و عاشقانهی روزهای جوانیام. ممنون آقا محسن نفر عزیز. ممنون از آن همه حالِ خوش که روزهایی برایم ساختی. همان روزها که لازمم بود. و آن مقدمهی شش دقیقهای برای شمسالضحی. به به!.برنامه «نغمهها»ی دیشب که ندیدمش و دوستی یادآوری کرد و این ویدئو را برایم فرستاد +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۰۷ساعت توسطمینا ...
ادامه مطلب
شعر دخترم رها برای مادرم . دلم برایتقدر انگشتانهی کهنه و زنگزدهات شده است!قدر کوکهای ریز پولکدوزیهایتدلم برایت،قدر زمزمهی دعاهایت آرام استدلم برایت، اندارهی لرزش خفیف دستهایت تکان میخورددلم کوچک شده،برای زنگوله پا و ماه پیشانی و قلقلهزن...انگار آنها را ففط با صدای تو میشناختم!یادم رفته،ما...
ادامه مطلب
برهمن گفت: کسبْ آسانتر که نگاهداشت...هر که در میدانِ خرد پیاده باشد و از پیرایهی حَزمْ عاطل، مُکتسَبِ او سخت زود در حیّز تفرقه اُفتد.کلیله و دمنه. باب ششم +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۲۳ساعت توسطمینا | ...
ادامه مطلب
نشانده روبه روی تو، تمامِ اشتیاق رابخوان ز چشم حسرتم دوباره اتفاق را هزارباره میزنم به راهِ دیده آبهاکه یک گذر کنی مگر نگاهِ استراق را به بازیام گرفته آن قمارباز ِ سرنوشتببازْ مُشتِ بازتر، تمام جفت و تاق را چه غارتی!... که میبرد تمام خوانِ جان منبه ترکتازیات بگو که زین کند بُراق را شکوه موی و خ...
ادامه مطلب
. صبح فرستادمش از راهِ دورتا برسد بوسه، اذان دادهاند!مینا/93.مانند خیال تو ندیدم... بوسه دهد و دهان ندارد... مولانا +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۰۷ساعت توسطمینا | ...
ادامه مطلب
هیشکی با تو همسفر نیست کرگدن! تنها سفر کن ... این سید عبدالجواد هم صدای پرطنین و خشدار منحصر به فردی دارد. امیدوارم باز هم کسی پیدا نشود ترانههایش را بخواند و خودش بخواند! . برای سیدعلی میرفتاح و بساط کرگدنش آرزوی موفقیت دارم. حق نگهدارش بخوانید و ببینید: مانیفست کرگدن...
ادامه مطلب
کسی را مدتیست دورادور در اینستاگرام میشناسی و او تو را نمیشناسد. و چندباری اتفاقی اینور و آنور دیدیاش، حالا امروز عصر فهمیدهای در خانهی پدری تو ساکن است! در خانهای که تو چهل و چند سال در آن نفس کشیدهای دارد نفس میکشد. دلم میخواهد بروم و ازو سوالاتی بکنم. اینکه: هنوز هم یاکریمها میآیند و روی حباب چراغ حیاط لانه میکنند؟ هنوز آن میخ طویله و طناب بریده با هزار گره به دیوار حیاط است؟ هنوز هم گربهها در پشتبام آشپزخانه بچه میزایند؟ زنگ درِ خانه که با هر فشار آهنگش عوض میشد هنوز رو به راه است؟ هیچ از آن پنجرهی پاگرد سرک میکشند؟ هنوز ظهرها آفتاب تا ته اتاق رو به بهارخواب سینهخیز میرود؟... اصلا ... اینکه صداهایی در خانه نمیشوند؟! صدای خنده و هیجان دخترکی که از پلهها مثل فشنگ پایین میدود و میرود در آ...
ادامه مطلب
... این آزاده اسمش جزو مفقودین بود. توی حیاط خانه پدریش، مادر، خواهر و همسرش این آزاده رو بو میکردند و سر تا پاش رو بوسه میزدند خیلی عکس گرفتم و اصلا روبرو شدن این عزیران با یکدیگر قابل توصیف نیست و این یکی از سی و اندی فریمی بود که از ورود این عزیز داشتم. . از : سایت هنر مقاومت . عکاس ساسان مؤیدی / از مجموعهی آغوش ...
ادامه مطلب