
لعنت به جنگ در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «لعنت به جنگ» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. .رادیوی مادر را از شهلا گرفتم. خودم را پرت کردم به دهه شصت، به «راهِ شب»، به خوابرفتنهایم در آغوش رادیو دو موج جیبیام. به شبهای کوتاه آن تابستانهای بهیادماندنی. به بهارخواب و آسمانی که هنوز بیستاره نشده...
ادامه مطلب
. زنِ آسیابان - دشمنِ تو این سپاه نیست پادشاه. دشمن را تو خود پروردهای. دشمنِ تو، پریشانی مردمان است؛ ورنه از یک مشت ایشان چه میآمد؟مرگ یزدگردبهرام بیضایی +نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ساعت توسطمینا | ...
ادامه مطلب
. والّا ظاهراً دنبالکنندهٔ یک منتقد ادبی هم پیش از هرچیز، باید عذر بخواهد. بابت سلام کردن به منتقد ادبی باید از همه عذر بخواهد. بابت لایک کردن بعضی مطالب منتقد ادبی از بام تا شام عذر بخواهد. بابت خندیدن یا نخندیدن به پست منقد ادبی از صغیر و کبیر عذر بخواهد. از اناث و ذکور عذر بخواهد! از ثباتِ مقدمِ خود عذرخواهی میکنیپای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین! این مطلب سایه اقتصادینیا با عنوان «درسی برای منتقد ادبی» را در صفحهٔ فیسبوکش بخوانید. ...
ادامه مطلب
. «فرزند عزیز مکرمم را زحمتافزا میشود که مرادخانبیک در حقیقت نوکر قدیمی ماست و بسیار کارآمد است و از قوهی او هر چیزی برمیآید و لیکن چون ما جایی نداریم که او را در کار داشته باشیم و چشم هم نداریم که بجایی دیگر برود و اما چون در حقیقت چشم به...
ادامه مطلب
. با من درآویخت غم! اینک، پا به ماهِ آن تن به تن شدنام! این دلمهبسته خون ِ جگر این پارهزخمِ سینه را.مینا +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ساعت  توسطمینا | ...
ادامه مطلب
چه زیباست این آخرین نامهی دو سطری امام به برادرش محمدبن حنفيه از کربلا: «بسم الله الرحمن الرحیم، از حسینبنعلی به محمدبنعلی و جماعتی از بنیهاشم؛ اما بعد، پس گويا دنيايي نبوده و گويا آخرت هميشه بوده است» ::مزرع است این جهان و تو دهقانکه همه روز کشت و کار کنیمیرزا حبیب خراسانی +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ساعت  توسطمینا | ...
ادامه مطلب
سیام آگوست روز ناپدیدشدگان نامگذاری شده است. تا میگویند ناپدید شده من به یاد پسرک گمشدهی بدری خانم میافتم، فامیل دور مادر در اراک. پسرش، روزهای تلاطم و شلوغیهای انقلاب بعد از اتمام تحصیل از خارج برمیگردد و همانروزها با برادرش سر پیچشمیران قرار میگذارد و به خالهاش در تهران میگوید ظهر برمیگردد. اما نه به برادر میرسد نه به خانه برمیگردد. میرود که میرود! پرس و جو کردند و پرس و جو کردند و .....
ادامه مطلب
در دلش ظلمت، زبانش شَعشَعی مثنوی :: اندر کمالاتِ مدعی! ...
ادامه مطلب
بعضی از حرفها راقلب باید بگویدبعضی از حرفها راچشم یا دست یا لب.دوستت دارم اماادعای کمی نیستیا ازین حرفهای دم دستی ِ کوچه بازارگفتنش رااز تمام وجود خودت مایه بگذار.. سیدعلی میرافضلی ...
ادامه مطلب
... دهها سال است که در محرم و صفر تمام ایران می شود هیأت و دسته و مجلس و سخنرانی، اما دیگر آیا کسی توانست سخنرانیِ «حسین وارثِ آدم» را پای میکروفنی به بیان بنشیند؟به تعبیر حافظچون فلاطون، خُمنشینِ شرابسِرّ حکمت به ما که گوید باز؟ . از یادداشت محمدرضا اسلامی در کانال ارزیابی شتابزده +نوشته شده ...
ادامه مطلب
. گاهی باید به آنهایی که ازشان قطع امید کردهایم دوباره نگاهی بیندازیم شاید بشود دوباره در آغوششان کشید!.کتابها در خانهی ما، بعضی ترفیع میگیرند و برصدر مینشینند! بعضی تغییر رتبه و جایگاه میدهند یا بازنشسته یا تصفیه میشوند!دیروز رفتم سراغ آنهایی که داخل کمد، منتظرخدمتند! یعنی یا در انتظار کتابفروشی ...
ادامه مطلب
درین پست بیشتر سخنان آخر شاملو مد نظر من است. چون برخورد من با هیچ چیز برخورد با چیزی مقدس نیست. هرچیزی را تقدیس ببخشی نمیتوانی نقدش کنی: . «من زبان فارسی را عاشقانه دوست میدارم و برخوردم با آن، برخورد با چیزی مقدس است. شاید به همین دلیل است که این اواخر کمتر مینویسم، زیرا معتقدم که در این معبد ق...
ادامه مطلب
. داشتم فکر میکردم چه شطحی درین مصرع حافظ نهان و آشکار است از آنگونه که ابوالخیر سر داد که «لیس فی جُبّتی سوی الله»... و به یاد تعریف شطح از استاد کدکنی در مقدمهی طولانیِ کتاب دفتر روشنایی افتادم. بخشی از آن را همخوان میکنم: . «سبحانی ما اعظم شانی (بایزید متوفی 261) اناالحق (حلاج مقتول در 309) الصوفی غیرمخلوق (ابوالحسن خرقانی متوفی 425) لیس فی جبتی سوی الله! (ابوسعید ابوالخیر متوقی 440) تناقضی که در جوهر این گزارهها نهفته است، چنان آشکار است که نیازی به توضیح ندارد: قطرهای که دعوی اقیانوس بودن کند، دعوی او یاوه است و گزافه. اما همین گزارههای یاوه و گزافه را اگر از دید دیگری بنگریم، عین حقیقت خواهد بود. مگر دریا جز مجموعه بی شماری از قطرههاست؟ اینجا مجال مته به خشخاش گذاریهای معمول نیست. فقط...
ادامه مطلب
هیشکی با تو همسفر نیست کرگدن! تنها سفر کن ... این سید عبدالجواد هم صدای پرطنین و خشدار منحصر به فردی دارد. امیدوارم باز هم کسی پیدا نشود ترانههایش را بخواند و خودش بخواند! . برای سیدعلی میرفتاح و بساط کرگدنش آرزوی موفقیت دارم. حق نگهدارش بخوانید و ببینید: مانیفست کرگدن...
ادامه مطلب
... مدتیست دلم برای اسماعیل تنگ میشود! پسرک نابینایی همسن و سال من از فامیلهای دور زهرا خانم -همسایهمان- که با مادر و پدر ساده و روستایی و خواهر و برادرهای بیشمارش در زیرزمین نُه متری بیپنجره و تاریکِ خانهی زهرا خانم زندگی میکرد. جلوی در خانهی زهرا خانم میایستاد و من چون شنوندهای حیرتزده به دهانش چشم میدوختم و اسماعیل با پلکهای بستهای که تکان میخورد و سری که در واکنش به هر صدا میچرخید، با لحنی مودبانه و موقر دربارهی همه چیز حرفهای بزرگ بزرگ میزد؛ حرفهایی که گاه نمیفهمیدم. و اصلا در عجبم، من که فقط با دخترها سَر و سِرّ داشتم چرا آنطور روبروی این پسرک حرّاف میایستادم و حرکات و سکنات و لبهای و کلماتش را میپاییدم و ...! آخرین بار سالها پیش در بهشت زهرا، بالای سر مزار زهرا خانم دیدمش. دلم میخواس...
ادامه مطلب
. آهنگ Que Sera, Sera (هرچه بخواهد بشود، ميشود) با آواز «دوريس دي» / از فيلم زيباي «مردي که زياد ميدانست» ساخته آلفرد هيچکاک 1956 . وقتي دختري كوچك بودم از مادرم پرسيدم: "چه خواهم شد؟ " " زيبا خواهم شد؟ يا ثروتمند؟ " و او اينگونه پاسخ داد: دنيا اينگونه است همان خواهي شد كه بايد... ...
ادامه مطلب
... امام در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم: اگر دین ندارید؛ آزاده باشید» روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند: اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید. ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد. در واقع در کلام امام، یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا آزاده بودن، عدل دینی بودن است. اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است. یک «دیندار...
ادامه مطلب
. برای بیشترِ مُرغان دریایی، آنچه اهمیت دارد، به چنگ آوردنِ طعمه است، نه پَرواز. حال آنکه برای جاناتان مهم پرواز بود نه به چنگ آوردن طعمه! جاناتان بیش از هر چیزی، عاشق پرواز کردن بود... . جاناتان، مرغ دریایی / ریچارد باخ . امروز با دیدن این کتابها روی میز صدرا که دارن دونه دونه خونده میشن، یاد جاناتان افتادم. لابد صدرا هم یه جاناتانه! بیش از هر چیزی دیگه به پرواز فکر میکنه. گاهی فکر میکنم عین یه درویش به دنیا و ظواهرش چندان اهمیت نمیده مگر اونوقتی که بهش وقت بده هر پولی دستش میاد کتاب بخره و کتاب بخونه! ...
ادامه مطلب
شهریور دو سال پیشتر که بشور و جمع کن داشتم برای آمدن به آپارتمانی که در آن ساکنم، نوشتم: همیشه زودتر از آنکه باید آمادهی رفتن میشوم! همه چیز را جمع میکنم خندهها و بیتابیها را هم؛ باربرها بیاحتیاطند این بار باید بغضهای ترکخورده را هم لای روزنامه بپیچم! :: البته پیش از آمدنم، دقیقا همون روزهای بپیچ و جمع کن، همهی اون بغضها شکستند و هزار تکه شدند... خوشبختانه امسال هم مهمان همینجام. همین آپارتمان ِ جنوبی ِ روزش تاریک!؛ خانهی استیجاری - به واقع - از مصادیق منزله؛ آنجا که فرود آیند اقامت موقت را. . رها دو سال پیش همین روزها ...
ادامه مطلب
... چهارپارهای برای دومین سالروز رفتن مادرم از خانه . تا که جوراب و کفش پا میکرد میدویدیم، مضطرب، پُرسان که کجا؟... زیر لب چنین میگفت: خسته از دستتان شدم، ای امان! . از غم ِ رفتن و نیامدنش مجتبی ناله بود و حالش بد گریه میکرد که: غلط کردم! اشک میریخت که: نرو... باشد؟ . چادرش را به قهر سر میکرد اخم کرده به سمتِ در میرفت از درِ خانه تا ته کوچه بینگاهی به پشتِ سر میرفت . میدوید و نرو نرو میگفت مجتبی نادم از خطاکاری من که تنها نگاه میکردم منتظر تا که: مثلِ هر باری- رفته بهر خرید سبزی و نان از سر کوچه باز هم مادر تا به روی خودش نیاوَرَد او زود با خنده می...
ادامه مطلب